بیزار
به تو بیگانه پناه آورده
منم آن از همه دنیا رانده
به تو بیگانه پناه آورده
منم آن از همه دنیا رانده
قصه - ولنتاين - از کجا شروع شد؟ دقيقا از گل و ماه و ستاره !
حدوداي 1700 سال پيش در روم (اونوقت ها شما هنوز به دنيا نيومده بودين!) حاکمي بنام کلوديوس بوده
که فکر ميکرده سربازاي مجرد از متاهل ها قويتر هستن. واسه همينم ازدواج رو ممنوع ميکنه تا سربازاش
نتوننن ازدواج کنن و بقول خودش قوي بمونن. هر کسي هم که سرپيچي ميکرده کشته ميشده. اين
وسط يک کشيش به نام ولنتاين، براي سربازاي رومي خطبه عقد ميخونده ! حالا اينکه اون زمانا خطبه
هم بوده يا همينجوري الکي پلکي بوده من نميدونم والا، خلاصه حاکم از اين جريان خبردار ميشه و
دستور ميده که ولنتاین روبندازن زندان.
والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان ميشه. اينجاس که ميگن خر بيار و باقالي بارکن! خلاصه نامه
نگاري و sms بازي و اينا شروع ميشه و هر بار که ولنتاين براي دخترک نامه اي مينوشته زيرش مينوشته
“از طرف ولنتاين تو”. اين که زير همه کارت هاي روز ولنتاين مي بينيد که نوشتن “From your Valentine”
از همونجا اومده. خوب کجا بوديم ؟ آهان. بالاخره اين جناب ولنتابن چند روز بعدش بخاطر قانون شکني
اعدام ميشه و چون جرمش هم رسوندن دختر و پسراي عاشق به همديگه بوده از اون به عنوان شهيد
راه عشق ياد ميکنند و از اون زمان ولنتاين رو بعنوان نماد يک عاشق تمام عيار مطرح کردن و روزشو روز
عشق گذاشتن. همين ديگه !


اول بگم که من برگشتم. دارم اینجوری میام سراغ وبلاگم
چطوره؟؟
![]()
اگه حتی بین ما فاصله یک نفسه
نفس من و بگیر
برای یکی شدن اگه مرگ من بسه
نفس من و بگیر
ای تو هم شقف عزیز ای تو هم گریه ی من
گریه هم فاصله بود
گریه ی آخر ما آخر بازی ی عشق
ختم این غائله بود