من همون جزیره بودم

جزیره

 

من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم

واسه عشق بازیه موجا قامتم یه بستر نرم

یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجا

یه نگین سبزو خالص روی انگشتر دریا

تا که یک روز تو رسیدی روی قلبم پا گذاشتی

غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی

زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیرو رو شد

برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد

تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه

ابرو بادو دریا گفتن حس عاشقی همینه

 

اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی

اما تا قایقی اومد از من و دلم گذشتی

رفتی با قایق عشقت سوی روشنیه فردا

من و دل اما نشستیم چشم به راهت لبه دریا

............  چشم به راهت لبه دریا  .................

 

چه حس خوبی داره!!!

 

چه حس خوبی داره


شمارش نفسهات


وقتی که زیر بارون


دست میزارم تو دستات

 

چه حس خوبی داره


هم نفس تو باشم


کنار تو بخوابم


از آغوش تو پاشم

 

چه حس خوبی داره


دیدن ناز چشمات


یه حس فوق العادست


مثل یه راز چشمات

 

 

شروع شعرای من


شنیدن صداته


چه حس خوبی دارم


وقتی دلم باهاته

                                                         شاعر: حمیدا

فلانی

هي فلاني مي داني؟

مي گويند رسم زندگي چنين است...

مي آيند...

مي مانند...

عادت مي دهند...

ومي روند.

و تو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني

راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟

 مثل همه فلاني ها؟!!

انواع زن هـا و مــرد هـا

انواع زن هـا و مــرد هـا

انواع زن ها

انواع زن‌ها زنها مثل اطو هستند هم مصرفشان بالا است هم زود داغ می کنند البته بدون بخارش هم بدرد نمی‌خورد.

 زن ها مثل پیاز هستند ظاهر سفید و ظریفی دارند اما باطنشان اشک آدم رو در می‌آورد.

زنها مثل سکوت هستند با کوچکترین حرفی میشکنند.

 زنها مثل چراغ راهنمایی هستند هر چقدر هم با آنها حرف بزنی باز هم مرتب رنگ عوض می کنند.

زنها مثل تخت خوابگاه هستند نوها و تازه هایشان کمیابند و کهنه هایش هم سرو صدا زیاد می کنند.

زن ها مثل الکل هستند دیر بجنبی همهشان می پرند.

زنها مثل عینک دودی هستند با هردودنیا را تیره و تار می بینی.

 زنها مثل ظرف سفالی هستند بدون رنگ و لعاب جلوه ای ندارند.

زنها مثل کامپیوتر هستند یک بار خودش را میگیری و یک عمر لوازم جانبی آنرا.

زنها مثل کیک خامه ای هستند با نگاه اول آب از لب و لوچه آدم آویزان می شود اما کمی بعد دل آدم را میزند.

زنها مثل زیر شلواری هستند مردا با هیچکدامشان جرأت نمی کنند به بازار بروند.

 زنها مثل لاستیک سواری هستند کمتر از چهارتا بی فایده است.

زنها مثل بچه ها هستند تا وقتی که ساکتند خوبند.

انواع مردها

 مردها مثل مخلوط کن هستند در هر خانه یکی از آنها هست ولی نمیدانید به چه درد میخورد

مردها مثل آگهی بازرگانی هستند حتی یک کلمه از چیزهائی را که میگویند نمیتوان باور کرد

مردها مثل کامپیوتر هستند، کاربری شان سخت است و هرگز حافظه ای قوی ندارند

 مردها مثل سیمان هستند، وقتی جائی پهنشان میکنی باید با کلنگ آنها را از جا بکنی

 مردها مثل طالع بینی مجلات هستند، همیشه به شما میگویند که چه بکنید و معمولاً اشتباه می گویند.

مردها مثل جای پارک هستند، خوب هایشان قبلا اشغال شده و آنهائی که باقی مانده اند یا کوچک هستند یا جلوی درب منزل مردم

 مردها مثل پاپ کورن ( ذرت بو داده) هستند، بامزه هستند ولی جای غذا را نمی گیرند

 مردها مثل باران بهاری هستند ،هیچوقت نمیدانید کی می آیند ، چقدر ادامه دارد و کی قطع میشود

 مردها مثل پیکان دست دوم هستند ارزان هستند و غیر قابل اطمینان.

مردها مثل موز هستند، هرچه پیرتر میشوند وارفته تر میشوند

 مردها مثل نوزاد هستند، در اولین نگاه شیرین و بامزه هستند اما خیلی زود تمیز کردن و مراقبت از آنها خسته می شويد

 

پ.ن.قابل توجه.مطلب فوق طنزي بيش نبود-جدي نگيريد

پدرم روزت مبارک

 

ای تکیه گاه محکم من، ای پدر جان 

 ای ابر بارنده ی مهر و لطف و احسان


ای نام زیبایت همیشه اعتبارم 

 خدمت به تو در همه حال، هست افتخارم



پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون


با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون


هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها


هنوزم اگه نگیری، دستامو می افتم از پا

تبریک به كسی كه نمی دانم از بزرگی اش بگویم یا مردانگی، سخاوت، سكوت، مهربانی و... بسیار سخت است


پدرم روزت مبارک

پدرم دوستت دارم