در كلبه ي قلبم كه پنجره هايش به باغ گلهاي هميشه بهار باز مي شد،


در جست وجو گر كسي بودم كه بيايد و مرا از اين تنهايي مرگ بار نجات دهد،


از اين تنهايي كه جز من و شيطان كسي ديگر نبود،


منتطر كسي بودم كه بيايد و مرا از اين انتظار خسته كننده رهايي دهد،


آري او آمد و مرا از اين تنهايي و انتظار نجات داد،


آري محبوبم، عشقم، كسي كه لحظه لحظه هايم را با او سپري مي كنم و خواهم كرد،


كسي كه هميشه در كنار او هستم و هيچ وقت مرا منتظر نمي گذارد،


پس با تمام وجود مي گويم تا آسمان دلتنگي




                                                 دوستت دارم